لطفا اگر اطمینان دارید محتوای پست نامناسب است دکمه گزارش را بزنید تا در سریع ترین فرصت پست بازبینی شود.
گزارش
انصراف
خاطره از عبدالحق حسنی:
به دعوت حزب جمهوری اسلامی، صبح روز هفتم تیرماه روانه دفتر این حزب بودیم. حاج آقا[حسنی] آن موقع نماینده اورمیه در مجلس بود.
در آن زمان منزلشان در خیابان خواجه نظام الملک بود.
در حین عزیمت، یکدستگاه خودروی بیوک کِرِم رنگ یکهو روبروی ماشین ما درآمد.
شخصی از ماشین پیاده شد و به سمت ما آمد. ابراهیمی، استاندار تازه منصوب شده آذربایجان غربی بود. با حاج آقا سلام و احوالپرسی و اصرار کرد میخواهد قبل از مراسم معارفه دقایقی با ایشان صحبتی داشته باشد.
آقا گفت که برای جلسه ای درحال عزیمت به دفتر حزب جمهوری اسلامی است. وقتی اصرار ابراهیمی ادامه یافت، تسبیح‌اش را از جیبش درآورد و گفت اجازه بدهید استخاره کنم.
خیلی زود استخاره کرد و گفت: انگار بد آمد، نمیرویم. و بعد برگشتیم به خانه تا با ابراهیمی گفتگو کنیم.
دوساعتی از جلسه گذشته بود که صدای مهیب انفجار، عین زلزله تهران را لرزاند.
بعدها فهمیدیم دفتر حزب منفجر شده و جالب اینکه پدرخانم همین آقای ابراهیمی هم یکی از شهدای این حادثه بود!
#حاج_شیخ_غلامرضا_حسنی
#حاج_نادر_قاضی_پور
#انفجار_دفتر_حزب
#خاطره
#زلزله
#حزب_جمهوری_اسلامی
#خبرگزاری_آذربایجان_اویاخده
@azarbayjanbidar
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۴/۸ ۱۲ : ۱۸ | گزارش محتوای نامناسب بازدید از این صفحه: 75۱۳۹۷/۴/۸ ۱۲ : ۱۸ | 75